170شب است كه من و چند نفر از رفقا، پس از خروج از مسجد در دكۀ كوچكى نزديك «صفا» بستنى مىخوريم، و هرچند اين مسئله قابل ذكر به نظر نمىآيد، لكن براى كسانى كه متجاوز از يك ماه است ابداً يخ يا آب خنكى نديدهاند و گرماى «اسد و سنبله» را آنهم در «جزيرةالعرب» تحمل كردهاند خيلى خيلى قابل اهميت است، اين بستنى را يك نفر حاجى هندى، با اسباب و دواهاى مخصوص درست مىكند و ابداً تفاوتى با بستنىهاى ما كه با يخ مىسازند ندارد، و واقعاً پس از خوردن، چشم انسان روشن و قلب فرحناك مىشود، و رفع گرفتگى و انقلاب حاصل از گرماى روز را مىكند، و تعجب در اين است كه اين شخص هندى بستنى مصنوعى مىسازد و به قيمت گران مىفروشد، لكن از ساختن يخ مصنوعى كه در «بمبئى» و «كراچى» و «بصره» و «بغداد» متداول و شايع است اظهار عجز مىكند.
كتابخانۀ مسجدالحرام
امروزپنجشنبه بيست وپنجم ذىالحجه مطابق «هيجدهم سنبله»، بعد از زيارت و طواف حرم، به تماشاى «كتابخانۀ مسجد» كه در زاويۀ مقابل «ركنعراقى» واقعاست رفتم، و گمان مىكردم كه كتابهاى خطى و تاريخى زيادى در آنجا هست، لكن موافق فهرست و صورتهائى كه خواستم ونشان دادند، دويست سيصد جلد كتابهاى چاپى يا خطى بىاهميت بيش نبود، و در نتيجۀ تعجب من، كتابدار گفت: آنقدر سالى نيست كه اين كتابخانه دائر شده، و مؤسس آن «سلطان عبدالحميد خان عثمانى» بوده، فقط يك كتاب خطى مهمى ديدم كه پشت جلد آن نوشته شده بود (هذاترجمة الزبور بخطّ مولانا علي بن أبيطالب - رضىاللّٰه عنه - )،