141تا غروب هوا نيمصاف بود، لكن بادهاى شديدى از هر طرف مىوزيد و امواج عظيمه به روى يكديگر خورد مىشدند، كشتى ما هم گاهى از روى اين كوههاى آبى متصاعد شده، گاهى در قعر درههاى آبى نزول مىكرد، حال ما درست مثل كسى بود كه در يك سلسله دره و ماهور، اسبتازى مىكند، و همين كه باد تغيير جهت مىداد امواج دريا از يمين و يسارِ ما به روى هم مىريختند، و كشتى را از اين پهلو به آن پهلو مىكردند.
ماهىهاى عظيمالجثه و حيوانات عجيبالشكل بحرى دسته دسته، منظماً 1 كشتى را با كمال سرعت تعقيب كرده و همراه ما مىآمدند، مثل آن كه براى بلعيدن يك مشت مسافرين نيمهجان دهان باز كردهاند، طرف عصر چندين قسم مرغهاى زيادى نمودار شده، و در خط سير كشتى پرواز مىكردند، مسلم است كه در اين نزديكىها بايد جزيرهاى موجود باشد.
انقلاب دريا از غروب به بعد مرتفع شد و تمام شب را آسوده بوديم.
خبر ناگوار
امروز يك نفر از اجزاى 2 كشتى كه فارسى مىدانست، در ضمن صحبتهاى راجعه به مسافرت دريا و سرعت كشتىها گفت: اين كشتى در ايام برسات، بيست روزه به «جده» مىرود و ما حساب كرديم درست روز عيد اضحى به «جده» خواهيم رسيد، اول قدرى يكّه خورده، از عملهجات ديگر كشتى كه كمى فارسى مىفهميدند و زبان آنها هندى بود استفاده كرديم، آنها هم به همين تقريب جواب دادند، اين مطلب دهان به