113
ساحل كراچى
يكشنبه هشتم ذىالقعده مطابق «سوم اسد»، اول آفتاب مرغهاى سفيد زيادترى ظاهر شدند، بعد از دو سه ساعت به ساحل «كراچى» رسيديم، كشتىهاى فراوان در كنار سواحل طبيعى ميان دريا لنگر انداخته بودند، لكن كشتى ما چون پستى و دولتى بود، رفت تا پاى اسكله كه با الوار و چوبهاى خيلى قطور ساختهاند، خطوط آهن با اسبابهاى جرثقيل در روى اسكله بنا شده است كه براى نقل مالالتجاره از كشتى به واگونها يا بالعكس خيلى آسان است، مسافرين نيمه جان كشتى ما، از روى عجله و براى فرار، اسبابها را توسط طناب پائين مىكردند و در طرادهها جا مىدادند، و اغلب طناب از دست درمىرفت و اسبابها در آب مىريخت.
بعد از يك ساعتى، يك نردبان چوبى از كشتى به اسكله پائين كردند، مسافرين با كمال راحتى پياده شدند، اتومبيلها و درشكههاى زياد براى مسافرين، و دوچرخه و گارىهاى فراوان براى حمل اسباب آنها حاضر بود.
حوالى ظهر رسيديم به مسافرخانه، بيچاره يك مسافرى در زير خورجينش افتاد و مرد، اين مسافرخانه كه در زمين مسطحى متصل به شهر ساخته شده، عبارت است از چندين سلسله اطاقهاى مجاورۀ متصله و از مشرق به طرف مغرب ممتد است و مابين هر سلسله اطاق با سلسلۀ ديگر، كوچهاى به عرض پنج شش ذرع تعبيه شده، 1 كه درواقع هر اطاقى شمالاً و جنوباً به كوچه نگاه مىكند و در مشرق و مغربش اطاق است، كف