109ناراحت خود افتاد و خوابيد، براى سه ساعت از شب كه من از اداى فريضه در كنار ساحل خلاص شده، بالاى كشتى آمدم صدا از احدى بلند نمىشد، تمام مسافرين به خواب سنگين رفته بودند من هم استراحت كردم.
حركت كشتى
امروز سهشنبه سوم ذىالقعده، مطابق «بيست و نهم سرطان»، اول طلوع آفتاب در حالتى كه مسافرين بعضى بيدار و اغلب هنوز خواب بودند كشتى به حركت افتاد، اتفاقاً يك دستگاه كر آهنى ما تهيه كرده بوديم معادل هشتاد روپيه مصارف آن تا پاى كشتى شده بود شب از خستگى و تنبلى بالا نياورديم صبح هم مجال نشد، در همان ساحل جا ماند و ما رفتيم.
هر چه كشتى جلو مىرفت «شطالعرب» عريضتر مىشد، بعد از دو ساعت رسيديم به مصبّ 1 «شط كارون» كه از خاك «ايران» مىآيد، شهر «محمّره» كنار آن است دست چپ ما همه جا خاك «ايران» است كه صحرا و ويرانه است، دست راست تماماً باغات و اراضى مزروعه است كه از توابع «بصره» مىباشد، بعد از دو ساعت ديگر «شطالعرب» تمام شد وارد «خليج فارس» شديم خاك به قدرى از نظر دور شد كه ساحل به زحمت ديده مىشد، تا اينكه به كلى هر چه اطرافمان مىديديم آب بود، و تا سه چهار ساعت ديگر آب گلآلود «شطالعرب»، در خط مستقيمى از آب صاف دريا تشخيص داده مىشد، اما براى دو سه ساعت به غروب آن رنگ هم از ميان رفت و آب شط در آب دريا محو و مستهلك گرديد،