71كوفيان رسم پذيرايى نمىدانند، تو
ميزبانى كن در اين وادى زِ مهمان كربلا
گرندارى گل بهروى دامن خود غم مخور
مىشود از خون گل اينجا گلستان كربلا
مىشود هفتاد و دو آيينه پرپر مثل گل
خاك تو چون آسمان گردد درخشان كربلا
آسمان مىسوزد آن دم كز غم گلگون رُخان
شعلهها برخيزد از چاك گريبان كربلا
باغبانى بىقرارم زانكه در آغوش من
غنچهاى پرپر شود با لعل خندان كربلا
خون پاك يوسفم را بر زمين خواهند ريخت
گرگهاى صف زده در اين بيابان كربلا
ماه آل هاشم اينجا مىشود غلتان بهخون
در كنار علقمه با كام عطشان كربلا
روز عاشورا در اينجا ذوالجناح از داغ من
مىرود در خيمه با يال پريشان كربلا
مى رسدشام غريبانى كه زينب از فراق
اشكها دارد به رخ چون شمع سوزان كربلا
كاروانى را كه آوردم در اينجا - خونجگر
مىرود منزل به منزل شام ويران كربلا
«ياسر» از اين كشتگان وادى قدس اله
گنجها در سينه خواهد داشت پنهان، كربلا