70آهِ زينب گر كه برخيزد ز دل
تيره مىگردد نگاه آسمان
اى زمين كربلا آمد حسين
با علمدارى چو عبّاس جوان
در ميان لالههاى سرخ عشق
غنچهاى نشكفته دارد باغبان
نوجوانى آمد از آل رسول
كز علىّ مرتضى دارد نشان
تا نماز عشق را خواند حسين
اى بلال كربلا برگو اذان
مىچكد بس عطر حق از لعلشان
شد فضا لبريز از بوى جنان
«ياسر» اينجا نقش بسته بر زمين
سايههاى تيغ و شمشير وسنان
هفتاد و دو آيينه
آمدم اى سرزمين بيقراران كربلا
آمدم تا دل بگيرد در تو سامان كربلا
پيش رويم موج و توفانى زِ درياى بلاست
اى تو تنها ساحل اين موج و توفان كربلا