69
جام لبريز خون
وارد كرب وبلا شد كاروان
كم كم آيد بوى غم، بوى خزان
كاروانى غرق در بيم و اميد
كاروانى غرق در آه وفغان
آمدند اصحاب جانباز حسين
جملگى آماده بر ايثار جان
زد به يك سو خيمهى مردان عشق
سوى ديگر خيمههاى بانوان
كوفيان كردند مهمانش ولى
راه را بستند بر اين ميهمان
گردد اينجا جام دل لبريز خون
گردد اينجا چشم گلها خون فشان
از غبار بر رخِ اين قافله
مىرود نورى به سمت كهكشان
گر كه آيد تير اندوه از فلك
مىشود پشت زمين از غم كمان