68كربلا او نور حىّ سرمد است
قافله سالار دين احمد است
كربلا او را بود يار و معين
زادۀ آزادۀ امّ البنين
بهرت از باغ ولا در عالمين
غنچۀ نشكفته آورده حسين
در ديار عشق آن روح نماز
با سپاه شوق آمد از حجاز
آنكه دلها روشن از انوار اوست
انتشار نور از رخسار اوست
آمده تا سر دهد در پاى دين
لالهگون از خون كند سيماى دين
آمده تا عشق را احيا كند
جان خود قربان در اين صحرا كند
روز عاشورا رخش بر خون نهد
تا نواى عاشقى را سر دهد
كهنه پيراهن ورا چون جوشن است
مرهم او زخم تيغ دشمن است
آمده آن آفتاب صبحدم
بگسلد زنجير ظلمت را زِهم