67دارد از درگاه تو عزم عبور
كاروانى از شقايقهاى نور
قطرهها در بحر خون گوهر شوند
اين شقايقها همه پرپر شوند
افتد از رونق دگر گلخانهها
مىروند از بوستان پروانهها
عزم رفتن دارد از كعبه حسين
آن فروغ چلچراغ عالمين
شد برون از بارگاه كبريا
جامه پوشيده ز تسليم و رضا
آن به رگهاى زمين خون خدا
مىرود اينك به سمت كربلا
داغ هستى هر چه باشد مىخرد
باغى از گل را به همره مىبرد
تا بهروى اشتران محمل به بست
كعبه تا كرب و بلا در غم نشست
اى زمين كربلا آمد حسين
وى بيابان بلا آمد حسين
همره او خواهرش زينب بود
يادگار مادرش زينب بود
كربلا او آيت شمس الضحى است
چهرهاش آيينهدار كبرياست