265
بىقرار
از فراق جانگدازت بگذرد گر اربعينى
دارم از داغ جگر سوز تو قلب آتشينى
خسته دل آشفته حال و بىقرار و غرقه در غم
بود اميدم تا كه زينب را به اين حالت نبينى
همچو پيشانى تو كز سنگ كين بشكسته دشمن
هم دل بشكسته دارم هم كه بشكسته جبينى
بعد تو جز لطف حق ديگر نماند از بهر زينب
نىاميدى، نى پناهى، نى كه يارى، نى معينى
مىبرد از دل مرا غم تا كه نامت مىبرم من
اى كلام الّه مرا چون عطر قرآن مبينى