258
براى اربعين حضرت امام حسين عليه السلام
سر شوريده
به روى دامن افشانم گلاب ديدۀ خود را
مگر جويم گل در خاك و خون غلتيدۀ خود را
اگر بشناختم مشكل ترا در قتلگه، دانم
تو هم مشكل شناسى خواهر غمديدۀ خود را
به ياد حنجر خشكيدهات آبى ننوشيدم
مگر از اشكتر كردم لب خشكيدۀ خود را
تو مىدانستى از هجر رخت جان بر لبم آيد
كه با من همسفر كردى سر بُبريدۀ خود را
به روى نيزه ديدم تا كه سرگردانيت را من
زدم بر چوبۀ محمل سر شوريدۀ خود را
شوم تا سايبان تربتت اى آفتاب دين
زِ ره آوردهام قدّ كمان گرديدۀ خود را
ز داغش لالههاى اشك «ياسر» چيدم از ديده
نثارش مىكنم اين لالههاى چيدۀ خود را