245
پرو بال سوخته
شد رأس تو روشنگر كاشانهام امشب
از نور تو گشت آينه ويرانهام امشب
با آنكه پر وبال من از آتش غم سوخت
بر شمع سر پاك تو پروانهام امشب
تا شانه كنم موى پريشان شدهات را
بگذار سرخود بهروى شانهام امشب
باسوز دل و اشك غمت انس گرفتم
زان روست كه با غير تو بيگانهام امشب
غمخانۀ دلگير من خسته دل اينجاست
رونق بده بابا تو به غمخانهام امشب
مىميرم از اين وصل كه گرديده نصيبم
پر شد زمى داغ تو پيمانهام امشب
تا آنكه جدا از پدر خويش نباشم
اى جان تو برو همره جانانهام امشب
عيبم مكن اى دل كه زهجران رقيه عليها السلام
چون «ياسر» دل سوخته ديوانهام امشب