236
در مجلس يزيد
داغداران
چوب را بردار ما را طاقت ديدار نيست
داغداران را توان اين همه آزار نيست
در كنار اين سر غرقِ بهخون در طشت زر
نالههايى جز فغان حيدر كرّار نيست
اى كه بر لعل لبانش مىزنى چوب از جفا
بيش از اين گل را توان صدمههاى خار نيست
ما مگر اولاد زهراى مطهّر نيستيم
يا مگر اين سر عزيز احمد مختار نيست
از چه بر لبهاى پاكش چوب خزران مىزنيد
او كه جز آيات قرآن بر لبش گفتار نيست
كاش مىبرديد ازين مجلس برون اطفال او
كودكان را تاب در اين لحظۀ غمبار نيست
اشك ما را شاميان با خنده پاسخ مىدهند
يك تن اينجا تا شود بر آلاحمد يار نيست؟
بىقراران را قرارى مىدهند از لطف، ليك
«ياسر» اينجا داغداران را كسى غمخوار نيست