212تو عطر بهشت مرتضايى
هرگز نشود ز تو جدا گل
اى سبزترين بهار زينب
گل با تو بود تو نيز با گل
گل خواندم اگر تو را، از آن رو
تنها به جهان دهد صفا گل
گرديد معطّر آفرينش
بر فاطمه كرده حق عطا گل
يكبار دگر شكفت با تو
در گلشن آل مصطفى گل
حيرت زدهام به روى شاخه
پروانه گشوده بال يا گل
در خاطر گل تويى هماره
كز عشق تو گشت دلربا گل
تا غنچۀ ديدۀ تو خنديد
روييد به باغ ديدهها گل
آلاله كه داشت خنده بر لب
جز نام را نبرد زينب
* * *
بند (4)
اى آينۀ رخ تو هر چشم
تصوير تو مانده است بر چشم