211از جام محبت تو اى نور
نوشيد فروغ ناب خورشيد
مىريخت به اشتياق رويت
در مجمر شب شهاب خورشيد
چشم تو سحاب آفتاب است
يك قطره از اين سحاب خورشيد
در بركۀ عشق تو درخشد
مانند زلال آب خورشيد
تا پرده ز چهرهات در افتاد
افتاد درالتهاب خورشيد
با دست سپيده نور ريزد
در پاى تو بى حساب خورشيد
روشنگر ماه در شبى تو
آيينۀ عشق، زينبى تو
* * *
بند (3)
رويد به حريم باغ تا گل
با چشم تو گردد آشنا گل
سر در قدمت نهاد با شوق
از يُمن تو چون گرفته پا گل
بهتر ز گلى ببخش ما را
خوانديم اگر تو را، تو را گل