199كربلا صحراى خون، تنها كسى كزراه عشق
رَدّ پاى عزّتش مانده در اين صحرا تويى
آن كه داد از دست، بود و هست هستى را ولى
در دفاع از حقيقت ماند پا برجا تويى
در حجاب و در عفاف و در قيام پيش ظلم
آن كه بود آيينه دار حضرت زهرا تويى
آن كه با فرياد حق جويانهاش در شهر شام
هيبت اهل ستم بشكست بىپروا تويى
مىتوان پيش ستم برخاست حتى در عزا
آن كه داد اين درس را از كربلا بر ما تويى
ساختن با ظلم در انديشهات هرگز نبود
آن كه ماند و كرد اهل ظلم را رسوا تويى
ما زجان بر مكتب تو اقتدا خواهيم كرد
هرچه باشد غير راه تو رها خواهيم كرد
همسفر با داغ
التهاب لالهها از التهاب زينب است
واژۀ گلهاى ماتم در كتاب زينب است
قافله سالار درد و همسفر با داغ بود
آب چشم و آتش دل همركاب زينب است