197مىرود دريايى از فرياد را سازد رها
تا بپا گردد در آن دريا مگر توفان از او
خطبههاى شعله خيزش بس كه باشد آتشين
در وجود كفر افتد آتش سوزان از او
نهضت كرب و بلا را ثبت در تاريخ كرد
تا شود هر چه يزيدى بى سرو سامان از او
محو قرآن خواندن رأس حسينش گشته بود
جان گرفته آيه آيه سورهى قرآن از او
كوفيان اى كاش در پيش عزيزان حسين
مىزدند او را به سنگ كين ولى پنهان از او
از غم اين واقعه درپاى آن رأس به نى
او ز طفلان اشك خود پنهان كند طفلان از او
مىدرخشد از فراز نيزه چون نورى زلال
آفتاب زينب است اين سر اگر گفتش هلال
بند (3)
اى شرار آتشين بر جان ظلمت ريخته
شعله از خون جگر در كام حسرت ريخته
اى زياس چشمهاى در حجاب خويشتن
خاندان وحى را عطر صلابت ريخته
هم به دستت رايت سرخ شهادت در فراز
هم زچشمت گوهر سبز عبادت ريخته