196تا قيام ديگرى در شام پى ريزى كند
همره خود دخترى درد آشنا را مىبرد
تا هجوم ديگرى بر آل بو سفيان برد
كاروان اهل بيت مصطفى را مىبرد
تا كه در هم بشكند سّد نفاق و كفر را
جوشش توفانى خون خدا را مىبرد
تا كه طومار سياه ظلم را پيچد به هم
مظهر سرتابهپاى كبريا را مىبرد
گفت آنچه ديدهام من، غير زيبايى نبود
پيش دشمن اين پيام دلربا را مىبرد
هر كجا دل خسته مىگردد زجور دشمنان
نام زيباى عزيز مرتضى را مىبرد
كاروان را جاى عباسش سپهدارى كند
نهضت سرخ حسينش را نگهدارى كند
بند (2)
مىرود فرهنگ عاشورا بگيرد جان از او
مىرود تا زنده گردد هستى ايمان از او
مىرود چون تندرى در كوفه و شام بلا
تا شود كاخ جفاى كافران ويران از او
مىرود تا هيبت عصيانگران را بشكند
مىرود تا بگسلد زنجيرهى طغيان از او