190
فرياد دل
شكست از سنگ هجرانت سبويم
كجايى اى تمام آرزويم
چنين با خويشتن در گفت و گويم
«گلى گم كردهام مى جويم او را»
«به هر گل مىرسم مىبويم او را»
شرار ماتمت در دل نهان است
گلستان اميد من خزان است
دلم اينگونه در آه و فغان است
«گلى گم كردهام مىجويم او را»
«به هر گل مىرسم مى بويم او را»
نشسته گرد غم بر تار و پودم
ز كف رفته است اى دل هست و بودم
ز داغش ناله خيزد از وجودم
«گلى گم كردهام مىجويم او را»
«به هر گل مىرسم مى بويم او را»