166كودكت سوخت در آيينهى اشك
يا در آغوش تو خنديده حسين
لالهى تشنه لبت خونين دل
عطش لعل تو بوسيده حسين
تشنگى با تو چه كرده است، چرا؟
ياس لبهاى تو خشكيده حسين
نه زمين، تيغ هم از تشنه لبى
آب از خون تو نوشيده حسين
خون مظلومى تو چون خورشيد
از رگ آينه جوشيده حسين
عطش بىكسىات را زينب
از لب حنجره بشنيده حسين
دهر زين حادثه گريان شده است
دشت زين واقعه ناليده حسين
شده با سيل سرشك «ياسر»
مژه چون سبزهى خوابيده حسين