161اين حسين است كه در وادى تفتيدهى عشق
رنگ اهريمن ازو جلوهى گوهر شكند
اين حسين است كه در بحر تلاطم زدهاى
كشتى حادثه را ديده و لنگر شكند
اين حسين است كه با تُندر توفان بلا
ساقههاى دلش از ماتم اكبر شكند
اين حسين است كه در هجمهى چندين صيّاد
پيش چشمان ترش بال كبوتر شكند
اين حسين است كه از هق هق بغض آلودى
دل دريايىاش از خندهى اصغر شكند
اين حسين است كه در سرخترين روز عطش
قدّ سروش زغم مرگ برادر شكند
اين حسين است كه در واقعهى عاشورا
از غم هجرت او قامت خواهر شكند
اين حسين است كه جا دارد اگر از داغش
جبرئيل آيهى حُزن آرد و شهپر شكند
اين حسين است كه هنگام وداعش «ياسر»
در گلو بغض گره خوردهى دختر شكند