146
شب عاشوار
شوق شهادت
اى زمين امشب تو نورانى شدى
غرقِ در موج پريشانى شدى
كاين چنين قربانيان دشت خون
داغ را كردند از دلها برون
جمله در راز و نيازند و نماز
سر به سجده برده در سوز و گداز
هر كسى دل داده اندر كار خويش
عاشقان در جست و جوى يار خويش
هر يك از خون جگر كرده وضو
با خداى خويش گرم گفت و گو
در مناجاتند امشب عاشقان
ذكر حق دارند بر لب عاشقان
عشق يعنى سوختن در راه دوست
دل تهى كردن ز هرچه غير اوست
عشق يعنى از شهادت گفتن است
پيش پاى دوست بىسر خفتن است