128
نذر حضرت عبّاس عليه السلام
آب آور تشنگان
از تن بى تاب من جز تيغ غمخوارى نكرد
زخم روى زخم مىآمد، دلم زارى نكرد
تا رسانم آب را بر تشنگان كربلا
دست حتّى تا كنار خيمهام يارى نكرد
آبرويم مشك بود و ريخت آب و هيچ كس
غير خون ديده از من آبرو دارى نكرد
تير بر يك چشم خورد و چشم ديگر شرم داشت
زآن سبب اشكى بهروى گونهام جارى نكرد
گر چه يك جرعه نمىنوشيدمش، امّا فرات
ديد مىسوزد لبان تشنهام، كارى نكرد
در غريب آباد دشت كربلا جز فاطمه
هيچ كس از اين دل تنها پرستارى نكرد
بودم اى «ياسر» اسير رشتۀ عشق حسين
كس به غير از او زِ من رفع گرفتارى نكرد