127
غربت نينوا
بر غربت نينواى تو مشك گريست
بر دست زِ تن جداى تو مشك گريست
گر چشم ترا تير به هم دوخت ولى
دريا دريا بهجاى تو مشك گريست
لبان تشنه
آيينه و آب كاين چنين جاويدند
برگرد لبان تشنهات گرديدند
از بعد ولادت وشهادت دوامام
با گريه و آه دست تو بوسيدند