301پيامبر صلى الله عليه و آله دستش فلج شد.بدنبال آن تمامى بنىهاشم-مسلمان و كافر-جز ابولهب و ابوسفيان بن حارث بن عبدالمطلب وارد شِعْب شده،آنجا اجتماع كردند.فرزندان مطلب بن عبد مناف كه چهل نفر بودند از شِعْب حراست نموده،شب و روز به نگهبانى آن مشغول بودند و در طول سال جز موسم حج در ماه ذىالحجه،و عمره در ماه رجب از آنجا بيرون نمىآمدند.قريش از ورود خواروبار به شِعْب جلوگيرى كرده،فقط مقدار كمى بصورت پنهانى به دست محاصره شدگان مىرسيد كه كفافشان را نمىداد.
در نتيجه وضعيت سخت شد؛به شكلى كه مردم صداى گريه بچهها را از بيرون شِعْب مىشنيدند و اين دوران سختترين لحظات زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت بزرگوارش در مكه بود. 1
كازرونى در مُنْتَقىٰ و غير آن آورده است:«...به دنبال نوشتن عهدنامه،مشركان آزار فرزندان عبدالمطلب را آغاز نموده،اعلام كردند تنها راه سازش ميان ما و شما كشتن پيامبر صلى الله عليه و آله است.در هر كوى و برزنى مسلمانان را كتك مىزدند و حق عبور از بازارها را از آنان گرفته،در شِعْبِ ابىٖطٰالب محصورشان نمودند.فرستادۀ وليدبن مُغَيْره در ميان قريش فرياد مىزد:هر مردى از اينها را براى خريد جنسى يافتيد بر قيمت آن بيافزاييد.در چنين وضعيتى ابوطالب فرزند برادرش (پيامبر صلى الله عليه و آله) و فرزندان برادر و پيروان آنها را در شِعْبِ ابوطالب گردآورد.
آنان سه سال در شِعْب ماندند،سرانجام وضعيّت بحدّى برآنان سخت شد كه صداى فرزندانشان،كه از شدت گرسنگى مىگريستند،از بيرون شِعْب شنيده مىشد... 2
زمانىكه ابوطالب احساس كرد مشركان قريش براى كشتن رسول خدا صلى الله عليه و آله متحد شدهاند،فرزندان عبدالمطلب را جمع نموده،دستور داد تا رسول خدا را درون شِعْبِ خود جاى دهند و از او حفاظت كنند...پس بنىهاشم سه سال در شِعْبِ خويش ماندند...
شب هنگام كه همه به خواب مىرفتند ابوطالب رسول خدا صلى الله عليه و آله را از بستر بيرون