217پاكيزه لباس،در برابر ايشان قد علم كرد و كمر آنان را شكست و چشمهايشان را از حدقه بيرون آورد...
وقتى كه تمام خواب را براى او بازگو كردم رنگ چهرۀ او نيز عوض شد وگفت:اگر مطلب چنان است كه مىگويى،بدان كه از نسل تو فرزندى بوجود خواهد آمد كه حكومتش شرق و غرب عالم را فراگيرد و او پيامبر در بين مردم خواهد بود.
ابو طالب كه بعد از بعثت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله اين قضيه را نقل مىكرد گفت:به خدا سوگند كه آن درخت عبارت از ابوالقاسم امين (محمد بن عبداللّٰه) صلى الله عليه و آله است 1،و ما نيز مىافزاييم كه آن جوان زيباروى پاكيزه لباس مدافع از حريم رسالت،عبارت از فرزند برومند او على بن ابى طالب عليه السلام است كه دربارهاش در دعاى شريف ندبه مىخوانيم:«قَدْ وَتَرَ فيهِ صَنادِيدَ العَرَبِ،وقَتَلَ أبطالَهُم،و ناوَشَ ذؤبانَهُمْ فأوْدَعَ قُلُوبَهُمْ أحقاداً بَدْرِيّة وخَيْبَرِيّة وَحُنَيْنِيَّة وَغيرَهُنَّ...». 2
ج-جايگاه مخصوص عبدالمطلب در حجر اسماعيل
عباس فرزند عبدالمطلب نقل كرده كه عبدالمطلب داراى قدى بسيار بلند و رشيد بود و صورتى بسيار زيبا داشت،به طورى كه كسى به پايۀ او نمىرسيد.هر كس كه او را مىديد،شيفتۀ وى مىگشت.براى او در حجر محلى بود كه تنها براى وى فرش مىشد و هيچ كس با او در روى آن فرش نمىنشست.ديگر شخصيتهاى قريش،هر يك بحسب موقعيت و شخصيت خود به ترتيب در اطراف جايگاه او مىنشستند.روزى كه عبدالمطلب در جاى خود نشسته بود و ديگران اطراف او را گرفته بودند،كه رسول خدا، در حالى كه كودكى خردسال بود و تازه به راه افتاده بود،آمد تا در كنار پدر بزرگش روى فرش بنشيند،اطرافيان او را كشيدند،به گريه افتاد،عبدالمطلب كه در آن هنگام بينايى خود را از دست داده بود،وقتى كه صداى گريۀ نوادۀ خود را شنيد گفت:فرزندم را چه شده است كه گريه مىكند؟