183مهم و اساسى است.
يعقوب بن شعيب مىگويد:از امام صادق عليه السلام سؤال كردم:وقتى در مقابل حجرالأسود رسيدم چه بگويم؟ فرمود:تكبير بگوى و بر پيامبر صلى الله عليه و آله و آل او عليهم السلام درود فرست.
عبداللّٰه بن عباس گويد:پيامبر صلى الله عليه و آله به عايشه-كه همراه ايشان طواف مىكرده-هنگام دست كشيدن به حجرالأسود فرمود:
«اى عايشه اگر نه اين است كه پليدى و ناپاكىهاى مردم دورۀ جاهليّت با حجرالأسود آميخته شده است،همۀ دردها با آن بهبود مىيافت و مىتوانستيم آن را به همان صورتى ببينيم كه خداوند از بهشت نازل فرمود.»
نمايش قدرت
در اوج قدرت عبدالملك مروان،فرزند و وليعهدش هشام در موسم حج به مكه آمد و مشغول طواف شد،خواست حجرالأسود را لمس كند،ليكن جمعيت انبوه طوافكنندگان،اين اجازه را به او نداد،به ناچار منبرى براى او گذاشتند.روى آن نشست و شاميان نيز گرد او نشستند،ناگهان مردى زيباروى،در حالى كه ازٰار و ردايى بر تن داشت و آثار سجده در پيشانىاش آشكار بود،از درِ مسجدالحرام وارد و به طواف مشغول شد و چون به حجرالأسود رسيد مردم براى او راه باز كردند و وى به راحتى حجرالأسود را لمس نمود.
مرد شامى به هشام بن عبدالملك گفت:اى امير مؤمنان! اين كيست؟ هشام براى آنكه شاميان به آن حضرت گرايش پيدا نكنند گفت:او را نمىشناسم!
فرزدق كه[شاعر و حقوقبگير دربار است]آنجا حضور داشت،گفت:ولى من او را مىشناسم.مرد شامى پرسيد:اى أبا فراس او كيست؟ فرزدق اين قصيده را سرود:
هٰذَا الّذي تَعْرِفُ البَطْحٰاءُ وَطْأَتَهُ
وَالبَيْتُ يَعْرِفُهُ وَالْحِلُّ والْحَرَمُ
هٰذَا ابْنُ خَيْرِ عبادِاللّٰه كُلِّهِمُ