143
است و حاوى جميع فقرات احتياطى و استحبابى است؛مثل «...الْحَمْدَ لَكَ وَ النِّعْمَةَ لَكَ...»و حمد را اختصاص مىدهد به ذات مقدس،همچنين نعمت را.
و نفى شريك مىكند و اين نزد اهل معرفت غايت توحيد است و به اين معناست كه هر حمدى و هر نعمتى كه در جهان هستى تحقق يابد،حمد خدا و نعمت خداست،بدون شريك.و در هر موقف و مشعرى و وقوف و حركتى و سكون و عملى اين مطلب و مقصد اعلى جارى است و خلاف آن شرك به معناى اعم است كه همۀ ما كوردلان به آن مبتلا هستيم.» 1
در جاى ديگر مىفرمايند:
«در لبيك،لبيك،«نه»بر همۀ بتها گوييد و فرياد«لا»بر همۀ طاغوتها و طاغوتچهها كشيد و در طواف حرم خدا كه نشانۀ عشق به حق است دل را از ديگران تهى كنيد و جان را از خوف غير حق پاك سازيد و به موازات عشق به حق،از بتهاى بزرگ و كوچك و طاغوتها و وابستگانشان برائت جوييد،كه خداى تعالى و دوستان او از آنان برائت جستند و همۀ آزادگان جهان از آنان برىء هستند.
و در لمس«حجرالأسود»بيعت با خدا بنديد كه با دشمنان او و رسولانش و صالحان و آزادگان دشمن باشيد و به اطاعت وبندگى آنان هر كه باشد و هر جا باشد-سر ننهيد و خوف و زبونى را از دل بزداييد...
و در سعى بين صفا و مروه،با صدق و صفا،سعى در يافتن محبوب كنيد كه با يافتن او همۀ بافتهاى دنياوى گسسته شود و همۀ شكها و ترديدها فرو ريزد...
و با حالت شعور و عرفان به مشعرالحرام و عرفات رويد و در هر موقف به اطمينان قلب بر وعدههاى حق و حكومت مستضعفان بيافزاييد...
پس به منا رويد و آرزوهاى حقانى را در آن جا دريابيد كه آن قربانى نمودنِ محبوبترين چيز خويش در راه محبوب مطلق است و بدانيد تا از اين محبوبها كه بالاترينش حب نفس است و حب دنيا تابع آن است نگذريد،به