44ميهمان او بودهاى) حالا ميسر شده حاشا و كلّا از كرم او كه هر چه خواهش داشته باشى و از او هم برآيد،مضايقه داشته باشد،«مٰا هٰكَذٰا الظَنّ بِهِ جَلّتْ عَظَمَتُهُ».[اين چنين گمانى به خداى جَلَّت عظمته نيست]اين چنين گمانى را به بعضى از اسخياى عرب نبايد برد، فضلاً عن الجواد المطلق[تا چه رسد به بخشايشگر مطلق].ديگر حالا تو نتوانى بياورى يا بياورى و نتوانى نگهدارى يا از اصل ندانى چه بايد بخواهى يا كارى كنى به دست خودكه مقتضى بذل به تو نباشد.تقصير كسى نيست،گدايى با كاهلى نمىسازد.
بلى عيب در اينجاست كه غالب مردم كه مشرف به مكه شدند،اعظم همشان اين است كه زود صورت اين اعمال را از سر وا كنند،علىٰ سبيل الاستعجال آن وقت آسوده در فكر خريد خود باشند،اما حواس به قدر ذرّهاى،پيش معناى اين اعمال باشد.نه،با اين كه همۀ حواس ميهمان بايد پيش ميزبان باشد و چشمش به دست او و حركات و سكناتش به ميل او.حتّى روزۀ مندوب بىاذن او مذموم است.چه،جاى اين كه در خانۀ او هتك عرض او را بكنى و هتك عرض سلطان السلاطين،اشتغال به مناهىِ اوست.كدام حاجى از حجاج متعارفه كه وارد حرم الهى شود در آيد و اقلاً صد معصيت از او سرنزند، از دروغ و غيبت و اذيّت به غير و سخن چينى و تعطيل حق غير و فحش به عكّام 1وحمله دار و غيره كه ورقه گنجايش تفصيل آنها را ندارد،واللّٰه اعلم.
چون شروع به طواف نمايد،بايد هيبت عظمت و خوف و خشيت و رجاء عفو و رحمت،شراشر 2وجود او را بگيرد.اگر جوارح خارجيه نلرزد،اقلا دلش بلرزد،مثل آن ملائكه كه حول عرش دائماً به اين نحو طواف مىكنند.اگر بخواهد مشتبه به آنها باشد، چنان كه در اخبار است و بايد ملتفت باشد كه طواف منحصر به طواف جسمانى نيست بلكه يك طواف ديگرى هم هست كه طواف حقيقى آن است و آن را«طواف قلبى»گويند به ذكر رب البيت و اصيل بودن آن براى اين است كه اعمال جسمانيه را امثله آنها قرار دادهاند كه انسان از اينها پى به آنها ببرد،چنانكه مضمون روايت است.
و ايضاً بايد بداند همچنانكه بى قطع علاقه از اشغال دنيويه و زن و فرزند و غيره،