235آن حضرت در روز دوشنبه 12 ربيعالاول 1در ميان فريادهاى شادى و شور و شوق بسيار مردمِ روستاى كوچكِ قُبا به قبا وارد شد و در خانۀ يكى از سران روستا(كلثومبن هِدم) منزل گزيد و خانۀ يكى ديگر از سران روستا(سعدبن خيثمه) را محل ملاقات خويش قرار داد.
مردم مدينه،با اصرار فراوان از او خواستند به شهر مدينه،كه تا آنزمان« يثرب » ناميده مىشد،گام نهد؛ولى او پاسخ داد:من در انتظار على هستم و تا آمدن وى در اينجا مىمانم.توقف پيامبر به طول انجاميد و برخى،خسته از بلاتكليفى و انتظار،به رسول خدا صلى الله عليه و آله گفتند:به مدينه رويم،رسولخدا صلى الله عليه و آله ديگر بار همان پاسخ را تكرار كرد.
آنان گفتند:شايد على يك ماه ديگر نيايد! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:نه به زودى مىآيد،ان شاء اللّٰه. 2
سرانجام اين انتظار به پايان رسيد و على عليه السلام پس از پرداخت قرضها و بازگرداندن امانتهاى پيامبر،همراه با خانوادۀ آن حضرت و برخى از زنان مسلمان وارد قُبا شد.رنج سفر او را آزرده و پاهايش را سخت مجروح ساخته بود.رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله وى را در آغوش گرفت و آب دهان مباركش را به پاى وى ماليد بدين سان على عليه السلام تا هنگام شهادت هرگز گرفتار درد پا نشد.
ساخت مسجد
رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله،كه توقفش در دهكدۀ قبا پانزده روز به درازا كشيد،تصميم گرفت براى فعاليتهاى عبادى،سياسى،فرهنگى و اجتماعى مسلمانان،پايگاهى بهپا كند.بدين منظور مكان مسطح و وسيعى را،كه در كنار خانۀ كلثوم بن هِدم بود و از آن براى خشك كردن خرما استفاده مىشد،انتخاب كرد.
به گفتۀ طبرانى،رسول خدا به يارانش فرمود:نقشۀ اين مسجد از سوى خداوند است و اينك شتر من مأمور اين كار است.كسى بر شتر سوار شود و او را حركت دهد تا