207
تهديد
مشركان نخست از راه تهديد وارد شدند و به خانۀ ابوطالب عليه السلام رفتند و گفتند:تو بزرگ و رييس ما هستى.از تو خواستيم كه برادر زادهات را كنترل كنى و محمد را از بدگويى به دين پدران ما و تخطئۀ عقايد و افكار ما بازدارى اما تو به تقاضاهاى ما توجهى نكردى،سوگند به خدا! ديگر نمىتوانيم صبر كنيم.بايد محمد صلى الله عليه و آله را از اين اعمال بازدارى و گرنه با او و تو،كه از وى حمايت مىكنى،مىجنگيم.
ابوطالب با زبانى نرم و بيانى محترمانه با آنان برخورد كرد و آنان رفتند و بعد از پراكنده شدن آنان،جريان را به محمد صلى الله عليه و آله گفت.رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله خطاب به ابوطالب عليه السلام گفت:«به خدا سوگند! هرگاه آفتاب را در دست راست و ماه را در دست چپم قرار دهند تا از هدفم دست بردارم،هرگز چنين نخواهم كرد تا آنكه در اين راه جان ببازم و يا به مقصد برسم.»ابوطالب عليه السلام نيز كه قلبى سرشار از ايمان به خدا و رسول صلى الله عليه و آله داشت،با اطمينان گفت:به خدا سوگند دست از حمايت تو برنمىدارم و تو را تنها نمىگذارم. 1
تطميع
مشركان از راه تهديد بهجايى نرسيدند و به روش ديگرى روى كردند؛يعنى از در تطميع وارد شدند.آنان به محمد صلى الله عليه و آله گفتند:اگر پول مىخواهى تو را ثروتمندترين فرد خواهيم ساخت،اگر رياست مىخواهى،حاضريم تو را رييس خود سازيم،اگر دچار بيمارى شدهاى حاضريم بهترين طبيب را براى معالجهات بياوريم.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله پاسخ داد:
«من نه مال مىخواهم و نه رياست ونه مبتلا به مرضى هستم،بلكه خداوند مرا به پيامبرى برگزيده است و از جانب او مأموريت دارم كه شما را از عذاب الهى بيم دهم.من مأموريت خود را انجام دادم،اگر از من پيروى كنيد سعادتمند مىشويد و شما را به بهشت بشارت مىدهم و اگر نپذيريد صبر و مقاومت مىكنم تا خدا ميان من و شما داورى كند.» 2