194فكر و علم و دانش پيشرفت كند و روزبهروز به عمق انديشۀ او افزوده گردد.
پس كتابى كه مىخواهد اين بشر را تا آخرين مرحله راهنمايى و دستگيرى كند،بايد آنقدر عميق و پرمحتوى باشد كه در هر وضعيتى بتواند به نيازهاى فكرى و معنوى بشر پاسخ دهد.اين كتاب با اين ژرفا،آموزگارانى الهى و مفسّرانى آسمانى لازم دارد كه انسانها را با معرفت آن آشنا سازند و رواياتى كه مىگويند قرآن و خاندان رسالت از هم جدا نمىشوند و جدا نيستند،گوياى همين معنى است.
3-...وَ الْحِكْمَةَ...
در برخى تفاسير،«حكمت»به قانونهاى الهى و احكام شرع،كه همه از محكمات هستند و از احكام و اتقان بسزايى برخوردارند،تفسير شده است.همه مىدانيم كه بشر براى رسيدن به كمال و نيز براى ادارۀ زندگى،نياز به تعاون و همكارى و زندگى اجتماعى دارد و از طرفى حس خودخواهى (حبّ ذات) در نهاد انسان وجود دارد.اين حس خودخواهى موجب مىگردد كه انسان در زندگى اجتماعى خود به حقّ ديگران تجاوز كند و در تمام كارها خود محور باشد و فقط سود و نفع خويش را درنظر گيرد.
انسان طبعاً اينطور است كه همهچيز و همهكس را براى خود و به سود خود مىخواهد و حتى زندگى اجتماعى و با هم زندگى كردن را نيز براى اينكه فكر مىكند به نفع اوست مىپذيرد.از اينرو اگر انسان تحت حكومت قانون قرار نگيرد،در اثر خودخواهى،حقوق ديگران را پايمال مىكند و از اين زورگويى و حقكشىها،اختلاف و تشاجر پيش مىآيد و بالأخره منجر به هرج و مرج و زندگى جنگلى مىشود.
قانون هم اگر از طرف خداى حكيم و عادل و دانا نباشد نمىتواند بشر را تعديل كند و او را از انحراف و كژى بركنار دارد.پيامبران هستند كه قانونهاى الهى را توسط وحى دريافت كرده و دراختيار بشر مىگذارند و احكام شرعى را كه به همۀ شؤون زندگى بشر ناظر است به او مىآموزند و او را با وظايف و تكاليف خود در برابر خدا و خلق آشنا مىسازند و حكومت را بهدست قانون مىسپارند.
4-...وَ يُزَكِّيهِمْ...
پيامبر امت خويش را تزكيه و رشد مىدهد و از اين راه آنان را از آلودگىهاى نفسى