161
درس چهاردهم:رخصت حضور
عباس كوثرى
يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاّٰ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ 1
هنگامى كه زائر به حريم كوى يار نزديك مىشود،التهاب و عشق و شور،سراسر وجودش را فرا مىگيرد.در آغاز رخصت حضور مىطلبد و در انتظار ديدار لحظهشمارى مىكند؛زيرا از قرآن آموخته است كه به خانۀ پيامبر صلى الله عليه و آله جز با رخصت گام ننهد.اين امر، كه در كتابهاى زيارتى با عنوان«اذن دخول»از آن ياد شده،با زمزمههايى روحنواز همراه است و با اين جمله پايان مىپذيرد:
«فاذن لي يا مولاي في الدّخول افضل ما اذنت لأحد من أوليائك فان لم اكن أهلا لذلك فانت أهل لذلك ».
«پس رخصت ده اى مولاى من،تا به حريمت راه يابم؛بهترين رخصتى كه به هر يك از دوستانت دادى.پس اگر من براى حضور نزد تو شايستگى ندارم، تو شايستگىاش را دارى.» 2