158اسلام صحيحى در نگاه او نداشت.
با اين همه،احمد خلافت امام على بن ابىطالب عليه السلام را خلافتى معتبر و دينى مىشمرد.از فضايلى كه براى او در مسندش ياد كرده بر مىآيد كه احمد،على عليه السلام را سرآمد صحابى در فضيلتها مىدانسته است.
3-احمد گزينش خليفۀ پيشين و خليفۀ بعد از خود را امرى درست مىديد.احمد اطاعت پيشواى پيروز را لازم ديده هرچند كه آن پيشوا ستمكار باشد.او خواندن نماز جمعه به اقتداى بر چنين پيشوايى يا برگزيدگان او را وظيفه دانسته و دوباره خوانى آن نماز را بدعت مىانگاشت.
4-ابن حنبل تارك نماز را كافر دانسته و قتلش را واجب مىديد.
مذهب حنبلى در قرن هشتم
ابن حنبل،پيش از آن كه در زمرۀ پيشوايان فقهى به شمار رود،پيشواى در عقايد بود.اوج اين درخشش در روزگار متوكل بود.مذهب كلامى ابن حنبل تا آن جا پيش رفت كه مذهب همۀ حديثگرايان در عقايد گشت.با ظهور مذهب كلامى اشعرى،مذهب كلامى ابن حنبل جاى خود را به آن داد.
اما پس از قرنها،در قرن هشتم،ابن تيميه (م 728) به احياى انديشۀ كلامى احمد پرداخت.ابن تيميه به احياى آن تنها اكتفا نكرد،نوآورىهايى به مكتب حنبلى افزود؛از جمله بدعت بودن سفر براى زيارت حضرت نبى اكرم صلى الله عليه و آله،ناهمگونى تبرك و توسل با توحيد و انكار بسيارى از فضيلتهاى اهلبيت كه در روايات صحاح شش گانه و حتى در مسند ابن حنبل آمده بود.
اين موج نو حنبلى در برابر مخالفت دانشوران اسلامى ياراى مقاومت پيدا نكرد و فروكش نمود تا آن كه محمد بن عبدالوهاب (1115-1206ه.ق.) آن را دوباره به صحنه آورد.
تفكر نو حنبلى تفكرى آميخته با جمود است آن گونه كه دستاوردهاى تمدن جديد؛ مانند عكسبردارى را بدون نص دينى بر منع آن،به ديده تحريم مىنگرد.