500بودند كه مراسم مباهله را در نقطهاى خارج از شهر مدينه، در دامنۀ صحرا انجام بگيرد. پيامبر صلى الله عليه و آله از ميان مسلمانان و بستگان خود، فقط چهار نفر را برگزيد كه در اين حادثۀ تاريخى شركت نمايند. اين چهار تن، جز على ابن ابى طالب عليه السلام و فاطمه عليها السلام دختر پيامبر صلى الله عليه و آله و حسن و حسين عليهما السلام كس ديگر نبود، زيرا در ميان تمام مسلمانان نفوسى پاكتر، و ايمانى استوارتر از ايمان اين چهار تن وجود نداشت.
پيامبر صلى الله عليه و آله ، فاصلۀ منزل و نقطهاى را كه قرار بود در آنجا مراسم مباهله انجام بگيرد، با وضع خاصى طى نمود.
او در حالى كه حضرت حسين عليه السلام را در آغوش 1 و دست حضرت حسن را در دست داشت و فاطمه عليها السلام به دنبال آن حضرت و على بن ابى طالب عليه السلام پشت سر وى حركت مىكردند؛ گام به ميدان مباهله نهاد و پيش از ورود به ميدان «مباهله» به همراهان خود گفت: من هر موقع دعا كردم، شما دعاى مرا با گفتن آمين بدرقه كنيد.
سران هيئت نمايندگى نجران، پيش از آنكه با پيامبر صلى الله عليه و آله روبرو شوند به يكديگر مىگفتند: هرگاه ديديد كه «محمد» افسران و سربازان خود را به ميدان مباهله آورد، و شكوه مادى و قدرت ظاهرى خود را نشان ما داد در اين صورت وى يك فرد غير صادق است و اعتمادى به نبوت خود ندارد. ولى اگر با فرزندان و جگرگوشههاى خود به «مباهله» بيايد و با يك وضع وارسته از هر نوع جلال و جبروت مادى، رو به درگاه الهى گذارد؛ پيداست كه پيامبرى راستگو است و به قدرى به خود ايمان و اعتقاد دارد كه نه تنها حاضر است خود را در معرض نابودى قرار دهد، بلكه با جرأت هر چه تمامتر، حاضر است عزيزترين و گرامىترين افراد نزد خود را در معرض فنا و نابودى واقع سازد.
سران هيئت نمايندگى در اين گفتگو بودند. ناگهان قيافۀ نورانى پيامبر صلى الله عليه و آله با چهار تن ديگر كه سه تن از آنها شاخههاى شجرۀ وجود او بودند، نمايان گرديد. همگى با حالت بهتزده و تحيّر به چهرۀ يكديگر نگاه كردند، و از اينكه او جگرگوشههاى معصوم و بىگناه، و يگانه دختر و يادگار خود را به صحنۀ مباهله