480دهد و اسرار پشت پرده را كه بر نوع مردم مخفى و پنهان است؛ فاش و آشكار سازد. ولى حدود علم پيامبر صلى الله عليه و آله محدود بوده، و به تعليم خدا نيازمند است. از اينرو، ممكن است از سادهترين موضوع اطلاعى نداشته باشد؛ مثلاً كليد خانه و يا پولى را گم كند، و جاى آن را نداند، ولى گاهى از غامضترين و پيچيدهترين مسائل غيبى خبر دهد، و عقول عالميان را متحير سازد. علت اين نشيب و فراز، همان است كه گفته شد. هرگاه ارادۀ الهى تعلق گيرد، او مىتواند از جهان غيب و از پشت پرده خبر دهد، و در غير اين صورت به سان بشر عادى اطلاعى نخواهد داشت. 1
در نيمۀ راه شتر پيامبر صلى الله عليه و آله گم شد و گروهى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله به تعقيب آن پرداختند. يك نفر از همان منافقان برخاست و گفت: مىگويد: من پيامبر خدا هستم و از عالم بالا خبر مىدهم، ولى تعجب است كه جاى شتر خود را نمىداند. خبر به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد. او با بيانى شيوا، پرده از روى حقيقت برداشت و چنين فرمود: «وَ إنّي و اللّٰه لا أعلم إلاّ ما علّمني اللّٰه و قد دلّني اللّٰه عليها و هي من هذا الوادي في شعب كذا و قد حبستها شجرة بزمامها فانطلقوا حتّى تأتوني بها».
من فقط آنچه را خدا تعليم نمايد مىدانم. هم اكنون خدا مرا به جاى شتر دلالت نمود. شتر من در اين بيابان در فلان دره است، و افسار آن به درختى پيچيده و آن را از راه رفتن بازداشته است. برويد آن را بياوريد. فوراً چند نفر به نقطهاى كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده بود رفتند، و شتر را به همان حالت كه پيامبر صلى الله عليه و آله توصيف كرده بود، يافتند. 2
يك خبر ديگر از پشت پردۀ غيب:
شتر «ابى ذر»، از راه رفتن باز ماند، و سرانجام او از ارتش اسلام عقب افتاد. ابو ذر، مقدارى معطل شد تا شايد شتر برخيزد و راه برود ولى انتظار سودى نبخشيد. از اين جهت، شتر را رها كرد و اثاث سفر را بر پشت خود نهاد، و به راه افتاد تا هر چه زودتر به مسلمانان برسد. ارتش اسلام در نقطهاى به دستور