433آورد و به على عليه السلام تسليم نمود.
پيامبر صلى الله عليه و آله از اينكه يك مسلمان سابقهدارى - كه حتى در لحظات سخت اسلام به يارى اسلام شتافته - دست به چنين كار ناشايستهاى زده است، سخت ناراحت شد. فوراً «حاطب» را احضار نمود و دربارۀ دادن چنين گزارشى از او توضيح خواست. وى به خدا و رسول وى سوگند ياد نمود، و گفت كوچكترين تزلزلى به ايمان من راه نيافته است. ولى پيامبر صلى الله عليه و آله مىداند كه من در مدينه با حالت تجرد به سر مىبرم و فرزندان و خويشاوندان من در مكه تحت فشار و شكنجۀ قريش مىباشند؛ منظور من از دادن گزارش، اين بود كه تا حدى از فشار و شكنجۀ خود نسبت به آنها بكاهند.
از پوزش «حاطب» چنين استفاده مىشود كه سران قريش براى كسب اطلاع از اسرار مسلمانان، بستگان مسلمانان را در مكه تحت فشار مىگذاردند، و رفع مزاحمت را منوط به اين مىكردند كه اسرار مورد نظر آنها را به وسيلۀ مسلمانان مدينه دريافت نموده، در اختيار آنها بگذارند با اين كه پوزش او موجه نبود، ولى پيامبر صلى الله عليه و آله روى مصالحى از آن جمله سوابق او در اسلام، عذر او را پذيرفت و او را آزاد ساخت. حتى عمر از پيامبر صلى الله عليه و آله درخواست نمود كه گردن او را بزند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: او در نبرد بدر شركت داشت و روزى مورد لطف الهى بود، از اين جهت من او را آزاد مىسازم.
ولى براى اين كه اين جريان بار ديگر تكرار نگردد، آياتى چند در اين باره نازل گرديد: از آن جمله اين آيه:
يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِيٰاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ...؛ 1
«اى مردان با ايمان! دشمنان من و دشمنان خود را دوست نگيريد و با آنان طرح دوستى و محبت نريزيد...»