422به قلب لشكر و بالعكس انتقال يابد، و اين انتقال تا سپيدى صبح ادامه داشت. او دستور داد گروهى از مسلمانان نيمه شب به نقطۀ دوردست حركت كنند، و در طليعۀ صبح با دادن شعار «لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ» به مسلمانان بپيوندند. تمام اين نقشهها براى اين بود كه سپاه روم تصور كنند كه نيروهاى امدادى براى مسلمانان رسيده است.
اتفاقاً همين خيال سبب شد كه آنان روز بعد، از حمله به مسلمانان خوددارى نمودند، و با خود گفتند كه اين جمعيت بدون نيروى امدادى، با شهامت زايد الوصفى مىجنگيدند؛ اكنون كه به تعداد آنان افزوده شده است، بايد صلابت و استقامت و دليرى آنان چند برابر گردد. در اين جنگ، فرماندۀ روميان، به دست يكى از سربازان اسلام كشته شد. 1
سكوت و آرامش ارتش روم فرصتى بود كه مسلمانان از راهى كه آمده بودند بازگردند. بزرگترين پيروزى كه مسلمانان به دست آوردند، اين بود كه يك جمعيت كم در برابر ارتش منظم و نيرومند يك روز و يا سه روز مقاومت نمودند و سرانجام جان به سلامت بردند. تدبير نظامى فرماندۀ جديد، تدبير خردمندانهاى بود، كه مسلمانان را از مرگ نجات داد و آنان را سالم به مدينه بازگردانيد. و از اين نظر مورد تمجيد و ستايش است. 2
پيامبر صلى الله عليه و آله در مرگ جعفر سخت گريست
پيامبر صلى الله عليه و آله ، در مرگ و شهادت پسر عم خود، «جعفر» سخت گريست. براى اينكه همسر وى «اسماء بنت عميس» را از وفات شوهر خود آگاه سازد و تسليتى نيز به وى گفته باشد، يكسره به خانۀ جعفر رفت و رو به «اسماء» كرد و فرمود: فرزندان من كجا هستند؟ همسر جعفر، فرزندان جعفر، به نامهاى: «عبد اللّٰه» و «عون» و «محمد» را به خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آورد. او از ابراز علاقۀ شديد پيامبر صلى الله عليه و آله به فرزندانش موضوع را دريافت كه شوهر گرامى وى فوت كرده است و گفت، گويا فرزندان من يتيم شدهاند؟! زيرا شما با آنان مانند يتيمان رفتار مىنماييد.
در اين