406عنوان «ردّ فدك به فرزندان زهرا [عليها السلام] » بنويسد. نامه نوشته شد و به توشيح مأمون رسيد. در اين موقع، «دعبل» كه در جلسۀ مناظره حاضر بود برخاست و اشعارى سرود كه آغاز آن اينست:
أصبَحَ وجهُ الزَّمانِ قد ضَحِكا
بِردِّ مأمونَ هاشمَ فدكا 1
شيعه در اثبات اين مطلب، كه فدك ملك طلق زهرا عليها السلام بود، به مداركى كه ارائه شد، نيازمند نيست؛ زيرا صديق اكبر اسلام، امير مؤمنان عليه السلام در يكى از نامههاى خود كه به استاندار بصره «عثمان حنيف» نوشته؛ صريحاً مالكيت فدك را يادآور شده و مىفرمايد:
«بَلَى كَانَتْ فِي أَيْدِينَا فَدَكٌ مِنْ كُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ فَشَحَّتْ عَلَيْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِينَ وَ نِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ». 2
«آرى! از ميان آنچه آسمان بر آن سايه افكنده است، فقط در دست ما از اموال قابل ملاحظه دهكده فدك بود. گروهى بر آن بخل ورزيدند، و نفوس بزرگى روى مصالحى از آن چشم پوشيدند و خدا بهترين داور است.» آيا با اين تصريح مىتوان در صدق مطلب شك نمود؟!
سرگذشت فدك پس از پيامبر صلى الله عليه و آله
پس از درگذشت پيامبر صلى الله عليه و آله ، روى اغراض سياسى، دختر عزيز پيامبر صلى الله عليه و آله از ملك طلق خود محروم گرديد، و عمال و كارگران او را از آنجا اخراج كردند او درصدد برآمد، كه از طريق قانون، حقِّ خود را از دستگاه خلافت بازگيرد.
در درجۀ اول، دهكدۀ فدك در اختيار او بود، و همين تسلط نشانۀ مالكيت او بود؛ با اين حال، برخلاف تمام موازين قضائى اسلام، دستگاه خلافت از او گواه طلبيد. در صورتى كه در هيچ جاى دنيا از كسى كه بر يك مال مسلط است، و به اصطلاح «ذُو اليد» مىباشد؛ گواه نمىخواهند. او به ناچار، شخصيتى مانند على عليه السلام و زنى را به نام «امِّ ايمَن» كه پيامبر صلى الله عليه و آله گواهى داده بود كه او از