400آنان بر سرِ دشمن، سايه مىافكند و از لحظهاى كه دشمن تسليم مىشود، از درِ عطوفت وارده شده، انتقامجويى و كينهتوزى را كنار مىگذارند.
پيشواى بزرگ مسلمانان پس از فتح خيبر؛ بالهاى عطوفت خود را بر سر مردم خيبر گشود، (مردمى كه با صرف هزينههاى زياد، اعراب بتپرست را بر ضد او شورانيده و مدينه را مورد تهاجم و در آستانۀ سقوط قرار داده بودند) و تقاضاى يهوديان خيبر را، مبنى بر اينكه آنان در سرزمين خيبر سكنى گزينند، و اراضى و نخلهاى خيبر در اختيار آنها باشد و نيمى از درآمد را به مسلمانان بپردازند؛ پذيرفت. 1 حتى به نقل ابن هشام 2، مطلب يادشده را خود پيامبر صلى الله عليه و آله پيشنهاد كرد، و دست يهود را در امور كشاورزى و غرس نهال و پرورش درختان باز گذارد.
پيامبر صلى الله عليه و آله مىتوانست خون همۀ آنها را بريزد و يا آنان را از سرزمين خيبر براند، و يا مجبورشان سازد كه آئين اسلام را بپذيرند، اما برخلاف پندار يك مشت خاورشناس مغرض و سربازان علمى استعمار، كه تصور مىكنند، «آئين اسلام، آئين زور و شمشير است، و مسلمانان به زور سرنيزه ملل مغلوب را وادار كردند كه آئين اسلام را بپذيرند»، هرگز چنين كارى نكرد، بلكه آنان را در اقامۀ شعاير دينى خود و اصول و فروع مذهب خويش آزاد گذارد.
اگر پيامبر صلى الله عليه و آله با يهود خيبر نبرد كرد، از اين نظر بود كه، خيبر و ساكنان آن، كانون خطرى براى اسلام و آئين توحيد بودند؛ و پيوسته با مشركان در براندازىِ حكومت نوبنياد اسلام همكارى مىكردند. روى اين نظر، پيامبر صلى الله عليه و آله ناچار بود با آنها نبرد كند و همۀ آنها را خلعسلاح نمايد؛ تا زيرِ حكومت اسلامى، با كمال آزادى به امور كشاورزى و اقامۀ شعاير مذهبى خود بپردازند. در غير اين صورت، زندگى براى مسلمانان مشكل بود، و پيشرفت آئين اسلام متوقف مىگرديد.
اگر از يهوديان جزيه گرفت، براى اين بود كه آنان از امنيت حكومت اسلامى بهرهمند بودند و حفظ جان و مال آنها براى مسلمانان لازم بود. و طبق محاسبات دقيق، مقدار مالياتى كه هر مسلمان موظف بود، به حكومت اسلامى