383بىحد و خوشگذرانى زمامدار وقت، ايران در لب پرتگاه سقوط قرار گرفت. نقاط فتح شده يكى پس از ديگرى از زير نفوذ درآمد، و سپاه دشمن تا قلب سرزمين ايران، يعنى «دستگرد» نزديك «تيسفون» رسيد و كار به جايى رسيد كه خسرو پرويز از بيم روميان پا به فرار گذارد. اين عمل ننگين خشم ملت را برانگيخت و سرانجام به دست فرزند خود شيرويه كشته شد.
آسيبشناسان تاريخ، علت عقبگرد قدرت ايران را معلول غرور و خودخواهى زمامدار وقت و تجملطلبى و خوشگذرانى وى مىدانند. اگر او پيام سفير صلح را پذيرفته بود، شكوه ايران در پناه صلح محفوظ مىماند.
اگر نامۀ پيامبر صلى الله عليه و آله در روحيۀ خسروپرويز اثر خوبى نبخشيد، تقصير نامه و يا نامهرسان نبود، بلكه روحيات خاص و خودخواهى مفرط او مهلت نداد كه پيرامون دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله چند دقيقه بينديشد. هنوز مترجم نامه را به پايان نرسانيده بود كه فرياد كشيد و نامه را گرفت و پاره كرد. اينك تفصيل جريان:
در آغاز سال هفتم هجرت، پيامبر صلى الله عليه و آله 1يكى از افسران ارشد خود، يعنى «عبد اللّٰه حذافه سهمى قرشى» را مأمور كرد كه نامۀ وى را به دربار ايران ببرد، و آن را به خسروپرويز برساند، تا او را به وسيلۀ نامه به آئين توحيد دعوت نمايد. ما ترجمۀ نامه را در اينجا و متن آن را در پاورقى مىنگاريم.
به نام خداوند بخشندۀ مهربان
«از محمد، فرستادۀ خداوند به كسرى بزرگ ايران. درود بر آنكس كه حقيقت جويد و به خدا و پيامبر او ايمان آورد، و گواهى دهد كه جز او خدايى نيست، و شريك و همتائى ندارد و معتقد باشد كه «محمد» بنده و پيامبر او است. من به فرمان خداوند تو را به سوى او مىخوانم. او مرا به هدايت همۀ مردم فرستاده است تا همۀ مردم را از خشم او بترسانم، و حجت را بر كافران تمام كنم. اسلام بياور تا در امان باشى، و اگر از ايمان و اسلام سر برتافتى، گناه