340اگر اين هدف از طريق مسلمانان تأمين مىگرديد، آنها با خوشحالى هر چه تمامتر به خانههاى خود باز مىگشتند. به خصوص كه سرماى سال و كمى علوفه و طول مدت محاصره، روح و روان آنها را خسته كرده؛ و دامهاى آنان را در آستانۀ مرگ قرار داده بود.
از اين نظر، پيامبر صلى الله عليه و آله هيئتى را مأمور نمود كه با سران قبايل نامبرده پيمانى ببندند و بگويند مسلمانان حاضرند يك سوم ميوههاى مدينه را به آنان بدهند، مشروط بر اينكه از صفوف «احزاب» جدا شوند و به مناطق خود بازگردند. نمايندگان پيامبر صلى الله عليه و آله قراردادى را با سران قبايل تنظيم كرده براى امضا خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند. ولى پيامبر صلى الله عليه و آله جريان را با دو افسر رشيد: «سعد معاذ» و «سعد عباده» در ميان نهاد. هر دو متفقاً رأى دادند كه اگر اين پيمان به دستور خدا است، مورد پذيرش است، و اگر نظر شخصى آن حضرت است و نظر ما را مىخواهند؛ ما تصور مىكنيم كه قرارداد در همين جا متوقف گردد و از تصويب نهايى نگذرد. زيرا ما در هيچيك از ادوار به اين قبايل باج ندادهايم، و يك نفر از اين دستهها جرأت نداشت دانهاى از خرماهاى ما را از طريق زور و فشار ببرد، چه رسد كه الآن در پرتو عنايات خدا و راهنمائىهاى حضرتت اسلام آورده و وسيلۀ اين دين، گرامى و عزيز شدهايم.
به خدا سوگند؛ ما تقاضاى باطل و پوچ آنها را با شمشير پاسخ مىدهيم، تا به حكم الهى كار فيصله پيدا كند. 1
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: علت اين كه من به فكر چنين قراردادى افتادم، اين بود كه ديدم شما هدف سپاه عرب قرار گرفته، و از هر سو مورد هجوم واقع شدهايد؛ چاره را در اين ديدم كه از اين طريق اتفاق دشمن را بر هم بزنم.
اكنون كه فداكارى شما بر من آشكار شد، من قرارداد را متوقف ساخته و به شما مىگويم - و به گفتهام ايمان دارم - كه: خداوند پيامبر خود را خوار نساخته، و وعدۀ خود را در پيروزى توحيد بر شرك عملى خواهد نمود. در اين لحظه، «سعد معاذ» با كسب