336خود را بلندتر كرده و نعرههاى مستانۀ او كه فرياد مىكشيد و مىگفت: «هَل مِن مُبارِز» در سرتاسر ميدان طنين افكنده و لرزه بر اندام سپاه اسلام انداخته بود. سكوت مسلمانان، جسارت او را بيشتر كرده، مىگفت:
مدعيان بهشت كجايند؟ مگر شما ملت اسلام نمىگوييد كه كشتگان شما در بهشت، و مقتولان ما در دوزخند؟ آيا يك نفر از شما حاضر نيست، كه مرا به دوزخ بفرستد، و يا من او را روانۀ بهشت سازم؟ وى اين مطلب را در ضمن رجزى كه مىخواند بيان مىكرد و چنين مىگفت:
من از داد زدن و مبارز طلبيدن خسته شدم و صداى من گرفت. 1
در لشكرگاه اسلام، در برابر نعرههاى «عمرو» سكوت مطلق حكمفرما بود. پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله مىفرمود كه يك نفر برخيزد، شرّ اين مرد را از سر مسلمانان قطع كند. اما هيچكس، جز على بن ابى طالب عليه السلام آمادۀ مبارزه نبود. 2 ناچار بايد اين مشكل به وسيلۀ على عليه السلام گشوده گردد. پيامبر صلى الله عليه و آله شمشير خود را به على عليه السلام داد، عمامۀ مخصوصى بر سر او بست و در حق او چنين دعا كرد: خداوندا على را از هر بدى حفظ بنما، پروردگارا در روز «بدر»، عبيدة بن الحارث، و در جنگ احد، شير خدا حمزه از من گرفته شد؛ پروردگارا على را از گزند دشمن حفظ بنما. سپس اين آيه را خواند: ...رَبِّ لاٰ تَذَرْنِي فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوٰارِثِينَ ؛ 3 «بار الها مرا تنها مگذار و تو بهترين وارثى.» 4
على عليه السلام براى جبران تأخير، با سرعت هر چه زيادتر به راه افتاد. در اين لحظه، پيامبر صلى الله عليه و آله جملۀ تاريخى خود را گفت:
«بَرَزَ الإيمانُ كُلُّهُ إلَى الشِّرك كُلِّهِ»؛
«ايمان و كفر به تمامى روبروى يكديگر قرار گرفت.»
على عليه السلام رجزى بر وزن و قافيۀ رجز حريف انشاء كرد و گفت: