252دارائى و مظاهر مادى ملاك همشأنى نيست. اسلام با اين كه مىگويد دختران خود را به همشأن آنها بدهيد، ولى همشأن بودن را به ايمان و اسلام تفسير مىفرمايد.
پيامبر صلى الله عليه و آله از طرف خداوند مأمور بود كه در پاسخ خواستگاران بگويد ازدواج فاطمه عليها السلام بايد به فرمان خدا صورت بگيرد، و او در اين پوزش تا حدى پرده از چهرۀ حقيقت برمىداشت. اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله فهميدند كه جريان ازدواج فاطمه عليها السلام سهل و آسان نيست، و هر فردى هر چه شخصيت مادى داشته باشد، نمىتواند با او ازدواج كند. شوهر فاطمه عليها السلام شخصيتى است كه از نظر صدق و صفا و ايمان و اخلاص، فضائل معنوى و سجاياى اخلاقى بايد پشت سر پيامبر صلى الله عليه و آله باشد؛ و اين اوصاف در شخصيتى جز على عليه السلام جمع نيست. براى امتحان على عليه السلام را تشويق كردند كه از دختر پيامبر صلى الله عليه و آله خواستگارى كند. 1 على عليه السلام هم از صميم قلب با اين مطلب موافق بود، فقط در پى فرصتى مىگشت تا شرايط براى خواستگارى فراهم گردد.
امير مؤمنان شخصاً شرفياب محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله گرديد. حجب و حيا، سراسر بدن او را فراگرفته بود. سر به زير افكنده و گويا مىخواهد مطلبى را بگويد ولى شرم مانع از گفتن آن است. پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله او را وادار به سخن گفتن كرد. او با اداى چند جمله توانست مقصود خود را به او بفهماند. اين نوع خواستگارى نشانۀ اخلاص و صميميت است؛ هنوز مكتبهاى تربيتى نتوانسته است چنين آزادى توأم با تقوى، ايمان و اخلاص را به جوانان خواستگار بياموزد.
پيامبر صلى الله عليه و آله با تقاضاى على عليه السلام موافقت كرد و فرمود: شما مقدارى صبر كنيد تا من اين موضوع را با دخترم در ميان بگذارم. وقتى مطلب را به دختر خود گفت، سكوت، سراپاى زهرا عليها السلام را فراگرفت. پيامبر صلى الله عليه و آله برخاست و فرمود:
اللّٰه اكبر سُكوتُها إقرارُها. 2 ولى دارائى على عليه السلام در آن روز جز يك شمشير و زره چيز ديگرى نبود. على عليه السلام مأمور شد كه زرۀ خود را بفروشد و مقدمات و مخارج عروسى را فراهم آورد. او با كمال صميميت زرۀ خود را فروخت و پول آن را به خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آورد.