231را مأمور كرد كه به قريش اطلاع دهد كه كاروان از دستبرد مسلمانان جان به سلامت برد، و آنان نيز از راهى كه آمدهاند برگردند و كار محمد را به خود عرب واگذار كنند.
مسلمانان از نجات كاروان آگاه شدند
خبر گريختن كاروان در ميان مسلمانان انتشار يافت. گروهى كه چشم طمع به كالاهاى بازرگانى دوخته بودند، از اين پيشآمد ناراحت شدند. خداوند براى تحكيم قلوب آنها اين آيه را نازل كرد:
«بياد آوريد موقعى را كه خداوند يكى از دو طايفه را به شما نويد مىداد، و شما خواهان گروهى بىعظمت (كاروان) بازرگانى بوديد. خداوند مىخواهد حق را در روى زمين پايدار نگاه دارد، و ريشۀ كافران را قطع كند». 1
اختلاف نظر ميان قريش
وقتى نمايندۀ ابو سفيان پيام وى را به سران جمعيت ابلاغ كرد، دودستگى عجيبى ميان آنان پديد آمد.
قبيلۀ «بنى زهره» و «اخنس بن شريق» با همپيمانان خود از راهى كه آمده بودند بازگشتند. زيرا مىگفتند غرض ما حفظ كالاهاى بزرگ «بنى زهره» بود و آن نيز عملى گرديد. «طالب»، فرزند ابو طالب هم كه به اجبار قريش از مكه بيرون آمده بود، بر اثر يك مشاجرۀ لفظى كه مىگفتند قلوب شما بنى هاشم با «محمد» است، از راهى كه آمده بود بازگشت.
ابو جهل برخلاف نظر ابو سفيان اصرار ورزيد كه ما بايد به منطقۀ «بدر» برويم و در آنجا سه روز بمانيم و شترانى را بكشيم و شراب بخوريم و زنان رامشگر براى ما آواز بخوانند، صيت قدرت و توانائى ما به گوش عرب برسد و تا ابد از ما حساب ببرند.