230ج: دو نفر مأموريت پيدا كردند كه وارد دهكدۀ «بدر» شوند، و اطلاعاتى از كاروان به عمل آورند. آنها در كنار تلّى نزديك به آب پياده شدند، و وانمود كردند كه تشنه هستند و آمدهاند آب بخورند. اتفاقاً در كنار چاه، دو نفر زن با يكديگر سخن مىگفتند. يكى به ديگرى مىگفت كه: چرا قرض خود را نمىپردازى، مىدانى كه من نيز نيازمندم؟ ديگرى در پاسخ وى گفت: كه فردا يا پسفردا كاروان مىرسد، و من براى كاروان كار مىكنم، سپس بدهى خود را ادا مىنمايم. «مجدى بن عمرو»، كه در نزديكى اين دو نفر زن بود، گفتار بدهكار را تصديق كرد و آن دو زن را از هم جدا نمود.
هر دو سوار از استماع اين خبر خوشحال شدند، با رعايت قاعدۀ «استتار»، خود را به فرماندهى كل قواى اسلام رساندند، و پيامبر صلى الله عليه و آله را از آنچه شنيده بودند آگاه ساختند. اكنون كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله با كسب اين اطلاعات از ورود كاروان و موقعيت قريش كاملاً آگاه شده است؛ لازم است، به مقدمات كار بپردازند.
چگونه ابو سفيان گريخت
ابو سفيان سرپرست كاروان كه موقع رفتن مورد تعرض دستهاى از مسلمانان واقع شده بود؛ به خوبى مىدانست كه هنگام بازگشت به طور قطع از طرف مسلمانان مورد تعرض قرار خواهد گرفت. از اين نظر، وقتى كه كاروان به منطقۀ نفوذ اسلام رسيد؛ او كاروان را در نقطهاى استراحت داد و خود براى كسب اطلاعات وارد دهكدۀ «بدر» شد. «مجدى بن عمرو» را در آنجا ملاقات كرد و از او پرسيد كه: آيا در اين اطراف كسانى را ديده است كه به آنها بد گمان باشد؟ وى گفت چيزى كه باعث بد گمانى من گردد، نديدهام. فقط دو شترسوارى را ديدم كه شتران خود را روى تلى خوابانيدند و پائين آمدند آب خوردند و رفتند. ابو سفيان روى تل آمد چند پشكل از شتر آنها را شكافت، از هستۀ خرمائى كه در ميان پشكل بود، آنها را شناخت و يقين كرد كه آنها اهل مدينه هستند.
فوراً به سوى كاروان برگشت و مسير كاروان را عوض كرد، و دو منزل را يكى كرده كاروان را از منطقۀ نفوذ اسلام بيرون برد. همچنين، شخصى