226مانورها و تظاهرات نظامى به دست آورده بودند از دست مىدادند.
چه بسا دشمن به پيشروى خود ادامه داده و مركز اسلام (مدينه) را مورد حمله قرار مىداد بنابراين، پيامبر صلى الله عليه و آله صلاح در اين ديد كه هرگز عقبنشينى نكند و با قوايى كه در اختيار دارد تا آخرين لحظه نبرد كند.
نكتۀ قابل ملاحظه اين بود كه اكثريت سربازان را جوانانِ «انصار» تشكيل مىدادند و فقط 74 نفر آنها از «مهاجران» بودند: و پيمانى كه «انصار» در «عقبه» با پيامبر صلى الله عليه و آله بسته بودند، يك پيمان دفاعى بود نه جنگى. يعنى پيمان بسته بودند كه در مدينه از شخص پيامبر صلى الله عليه و آله مانند كسان خود دفاع كنند. اما اينكه همراه او در بيرون مدينه با دشمن او نبرد نمايند، هرگز چنين پيمانى با پيامبر صلى الله عليه و آله نبسته بودند. اكنون فرماندۀ كل قوا چه كند؟ چاره نديد جز اينكه شوراى نظامى تشكيل دهد، و به افكار عمومى مراجعه نمايد، و از اين طريق مشكل را بگشايد.
شوراى نظامى
در اين هنگام، پيامبر صلى الله عليه و آله برخاست و فرمود: نظر شماها در اين باره چيست؟ 1
نخست ابو بكر برخاست و گفت: بزرگان و دلاوران قريش، در اين ارتش شركت كردهاند. هرگز قريش به آئينى ايمان نياوردهاند و از اوج عزت به حضيض ذلت سقوط نكردهاند، و از طرفى ما از مدينه با آمادگى كامل بيرون نيامدهايم. 2
(يعنى مصلحت اين است جنگ نكنيم و به مدينه بازگرديم) پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اجلِس: بنشين.
سپس عُمر برخاست و همين سخن را تكرار نمود و رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور داد كه بنشيند.
مقداد پس از او، برخاست و گفت: اى پيامبر خدا قلوب ما با شما است، و