176فرزندان «ربيعه»، از اين انقلاب روحى كه در غلام مسيحى پديد آمده بود، سخت در تعجب فرو رفتند. به غلام خود گفتند با اين غريب چه گفتگويى داشتى و چرا تا اين اندازه در برابر او خضوع نمودى؟ غلام در پاسخ آنها گفت: اين شخصيت، كه اكنون به باغ شما پناهنده شده، سرور مردم روى زمين است. او مطالبى به من گفت كه فقط پيامبران با آنها آشنايى دارند و اين شخص همان پيامبر موعود است. سخنان غلام براى پسران «ربيعه» سخت ناگوار آمد، با قيافۀ خيرخواهى گفتند: اين مرد تو را از آئين ديرينهات بازندارد. آئين مسيح كه اكنون پيرو آن هستى، بهتر از كيش او است.
پيامبر صلى الله عليه و آله به مكه بازمىگردد
جريان تعقيب پيامبر صلى الله عليه و آله ، با پناهنده شدن رسول خدا به باغ فرزندان «ربيعه» پايان يافت. او مىبايست به مكه بازگردد. با اين حال، بازگشتِ وى نيز خالى از اشكال نيست، زيرا يگانه مدافع او رخت از اين جهان بر بسته بود.
احتمال دارد كه موقع ورود به مكه، از طرف بتپرستان دستگير شود و خون او ريخته گردد.
پيامبر تصميم گرفت چند روزى در «نخله» 1 به سر ببرد. او مىخواست كسى را از آنجا پيش يكى از سران قريش بفرستد، تا براى او امانى بگيرد و در پناه يكى از شخصيتها وارد زادگاه خود شود. اما چنين شخصى در آنجا پيدا نشد. سپس «نخله» را به عزم «حراء» ترك گفت و در آنجا با يك عرب خُزاعى تماس گرفت، و از او خواهش كرد كه وارد مكه شود و از «مُطعِمِ بن عدى» كه از شخصيتهاى بزرگ محيط مكه بود، براى او امانى درخواست كند. آن مرد خزاعى وارد مكه گرديد، تقاضاى پيامبر صلى الله عليه و آله را به مطعم گفت. او در عين اينكه يك مرد بتپرست بود؛ سفارش پيامبر را پذيرفت و گفت: محمد يكسره وارد خانۀ من شود، من و فرزندانم جان او را حفظ مىكنيم. پيامبر صلى الله عليه و آله شبانه وارد مكه شد، يكسره راه منزل مُطعم را پيش گرفت، و شب را در آنجا بسر برد.
آفتاب كمى بالا آمد؛