170پرواز نمود؛ ستارگان و نظام جهان بالا را مشاهده كرد؛ و با ارواح پيامبران و فرشتگان آسمانى سخن گفت، و از مراكز رحمت و عذاب (بهشت و دوزخ) بازديدى به عمل آورد؛ درجات بهشتيان و اشباح دوزخيان را 1 از نزديك مشاهده فرمود؛ و در نتيجه از رموز هستى و اسرار جهان آفرينش و وسعت عالم خلقت و آثار قدرت بىپايان خدا كاملاً آگاه گشت. سپس به سير خود ادامه داد، و به «سدرة المنتهى» 2 رسيد، و آن را سراپا پوشيده از شكوه و جلال و عظمت ديد. در اين هنگام برنامۀ وى پايان يافت، سپس مأمور شد از همان راهى كه پرواز نموده بود بازگشت نمايد. در مراجعت نيز در «بيت المقدس» فرود آمد، و راه مكه و وطن خود را در پيش گرفت، و در بين راه به كاروان بازرگانىِ قريش برخورد، در حالى كه آنان شترى را گم كرده بودند و به دنبال آن مىگشتند و از آبى كه در ميان ظرف آنها بود قدرى خورده، و باقيماندۀ آن را به روى زمين ريخت و بنا به روايتى سرپوشى روى آن گذارد، و از مركب فضاپيماى خود در خانۀ «اُمّ هانى» پيش از طلوع فجر پائين آمد، و براى اولين بار، راز خود را به او گفت و در روز همان شب، در مجامع و محافل قريش، پرده از راز خود برداشت. داستان معراج و سير شگفتانگيز او كه در فكر قريش امر ممتنع و محالى بود، در تمام مراكز دهن به دهن گشت، و سران «قريش» را بيش از همه عصبانى نمود.
قريش به عادت ديرينۀ خود به تكذيب او برخاستند و گفتند: در مكه كسانى هستند كه «بيت المقدس» را ديدهاند؛ اگر راست مىگوئى، كيفيت ساختمان آنجا را تشريح كن. پيامبر صلى الله عليه و آله نه تنها خصوصيات ساختمان بيت المقدس را تشريح كرد بلكه حوادثى را كه در ميان مكه و بيت المقدس رخ داده بود بازگو نمود و گفت: در ميان راه به كاروان فلان قبيله برخورد نمودم و شترى از آنها گم شده بود؛ و در ميان اثاثيۀ آنها ظرفى پر از آب بود و من از آن نوشيدم و سپس آن را