155
15 مرگ ابو طالب
محاصرۀ اقتصادى قريش، با نقشۀ گروهى از نيكانديشان آنان، درهم شكست. پيامبر و هواداران وى پس از سه سال تبعيد و رنج، از «شعب ابى طالب» بيرون آمده و راه خانههاى خود را در پيش گرفتند. خريد و فروش با مسلمانان آزاد گرديد، و مىرفت كه وضع مسلمانان سر و سامانى پيدا كند. ناگهان پيامبر گرامى با پيشآمد بسيار تلخى روبرو گرديد. اين مصيبت جانگداز اثر ناگوارى در روحيۀ مسلمانانِ بىپناه گذارد. اندازۀ تأثير اين حادثه در آن لحظۀ حساس با هيچ مقياسى قابل سنجش نبود. زيرا رشد و نموّ يك ايده و فكر در سايۀ دو عامل است:
آزادى بيان و قدرت دفاعى كه از حملات ناجوانمردانه دشمن جلوگيرى كند. اتفاقاً در لحظهاى كه مسلمانان از آزادى بيان برخوردار شدند، عامل دوم را از دست دادند؛ يعنى يگانه حامى و مدافع اسلام، از ميان آنان رخت بربست و رخ در نقاب خاك كشيد.
در آن روز، پيامبر گرامى حامى و مدافعى را از دست داد، كه از سن هشت سالگى تا آن روز كه پنجاه سال از عمر رسول خدا مىگذشت حفاظت و حراست او را بر عهده داشت؛ و پروانهوار گرد شمع وجود او مىگشت، و تا روزى كه «محمد»، صاحب درآمدى شد، هزينۀ زندگى او را مىپرداخت و او را بر خود و فرزندانش مقدم مىداشت.